|
بیقراری در اوج جوانی
|
.مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
![]()
![]()
![]()
مادرم روزت مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()

بچه ها ممنونم که به وبلاگ من سر زدید و منو تنها نذاشتین
این چند روز مشغول درس خوندن بودم برای همین آپ نکردم
منتظر حضور گرم شما هستم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را بالهجه گلهای نیلوفر صداکردم.تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعاکردم.پس از جست جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو رااز بین گلهایی که در تنهایی ام بوییدم با حسرت جدا کردم.وتو در پاسخ آبی ترین قلبم به من گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی.
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ غمگینت حریم چشمهایم را به سوی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید باز کردم.نمی دانم چرا رفتی؟
"شاید خطا کردم"
تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید.وبعد از رفتنت آن تک قلب رویایی ترک برداشت و بعد از رفتنت دلم در غم خاکستری گم شد.و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره می گذشت تمام بالهایش غرق اندوه و غربت شد.بعد از رفتن تو آسمان چشمهایش خیس و بارانی بود.کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد.بعد از رفتنت دریا چه بغض کرد.
کسی فهمید که مرا از یاد خواهی برد.و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد.پس انتظار من چه خواهد شد؟
کسی از پشت تاب پنجره آرام و زیبا گفت:توهم در پاسخ این بی وفاییها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم. و من در حالتی بین اشک و لبخند و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است.من در اوج پاییزی ترین حیرانی یک دل میان قطعه ای از جنس بغض کوچک این ابر نمیدانم!؟
شاید به رسم عادت پروانه گیمان برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

دست بردار بسه به پات کی نشسته
سوختم و ساختم من هستیمو باختم
تا کی بمونم از دردت بخونم
ای دل تیکه وپاره من
بازم شکستی با زفکرچی هستی
چشم به در دوختی دنیاتو فروختی
من و تو موندیم از تنهایی سوختیم
ای دل تیکه وپاره من
دل من فکرشی هرجا افتادی از پا
دل من دلا سوزوندش واست نموندش
دل من تو دیگه مردی تو سینه سوختی
دل من نفرینش کردی باز پر دردی
دل من خسته شدی تو اون خوشه بی تو
دل من تا کی اسیری واسه کی میمیری
دل منبهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود
و گریه ات که دگر خود دلیل محکم بود
بهشت سبز دلم :بی تو ای سراپا درد
تنور داغ عطش خانه جهنم بود
شبی که خسته تر از سایه امدی دیدم
که رد حادثه در چهره ات مجسم بود
و اشک آی دمش گرم "این عصاره درد
به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود
مرا به دست غرورت سپردی و رفتی
شبی که بارش باران مدام نم نم بود
کاش ....
می ماندی
و اکنون دلم نوای خوش نری می نواخت
گریه هم با من دگر نا مهربانی می کند
قلبم اما گریه هایش را نهانی می کند
اشک تنها مونس شبهای تارم بود و بس
اشک هم با غم دگر اما تبانی می کند
بلبلی در زیز باران نگاهم لانه داشت
اینک اما جغد شومی نغمه خوانی میکند
باغ قلبم از هجوم دردها پائیز شد
غصه هم در ان به شادی باغبانی میکند
از دست تو نیست دل من ازگریه پره
مثله تو طاقت نداره واسه تو هردم میباره
دیگه اشکهای من طاقت موندن ندارن
نباشی بی توبازمیمیرن میریزن بی توهردم میبارن
تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی
تو همه لحظه گرم عاشق بودنی
یه ستاره داره چشمک میزنه از اسمون
داره دلمومیبره میبره بی نامونشون
اون ستاره همون چشمای تویه تو اسمون
داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون
بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود
و گریه ات که دگر خود دلیل محکم بود
بهشت سبز دلم :بی تو ای سراپا درد
تنور داغ عطش خانه جهنم بود
شبی که خسته تر از سایه امدی دیدم
که رد حادثه در چهره ات مجسم بود
و اشک آی دمش گرم "این عصاره درد
به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود
مرا به دست غرورت سپردی و رفتی
شبی که بارش باران مدام نم نم بود
کاش ....
می ماندی
و اکنون دلم نوای خوش نری می نواخت